این وبلاگ بچه هامه سارا و امیر...دوقولوها....من و بابای براشون مینویسیم همیشه تا وقتی بزرگ بشن بخوننش و لذت ببرن...انشالله زودتر ببینمشون...دلم براشون تنگ شده خیلییییییییییییییییی زیاد...الهی مامان و بابا فداتون بشن...
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود
سلام عزیزای مامانی خوبید؟ دلم خیلی براتون تنگ شده به خدا...یه مدتیه براتون پیام نزاشتم اخه بهتون خبر داده بودم که رفتم ایران چون عروسی خاله فاطی بود و میخواستم برم بابایی رو ببینم.
امسال هم مثل پارسال شد و باز قسمت نبود بابایی رو ببینم اخه مراسم خاله فاطی خیلی سرمون شلوغ بود وقت نشد برم بابایی رو ببینم.
بابایی قول داده که انشالله بعد از رمضان بگیره بیاد هم برا درسش و هم برا زندگی انشالله...خوب بچه های خوبم خیلی دلم حرف زدن باهاتون تنگ شده...ایران که بودم دسترس نداشتم به نت برا همین نتونستم باهاتونحرف بزنم ...به بابایی هم گفتم چند بار که برا بچه ها چیزی بنویس که دلخور نشن ازمون ولی گفت حوصله نداره و نزاشت...خوباشکالی نداره عمر من انشالله از الان به بعد هر روز براتون مینویسم هم من و هم بابایی جونتون...
امروز با بابایی قرار داشتم گفتهبود ساعت 11 منتظرم میمونه ...چون من 20 مین دیر کردم اون زده زیرش و خیلی هم ازش دلخورم به خاطر این کارش...زنگ زد گفتم بهش که برگرد گفت باشه تا نیم ساعت دیگهبرمیگردم الان یه ساعت گذشته و بازهم خبری از امدنش نیست...به خاطر این کارش من امروز دیگه نمیخوام باهاش حرف بزنم تا بهش یاد بدم وقت شناسباشهازاین به بعد...خوب مامانی دیگه داره وقت نماز میشه من برم نمازم رو بخونم اخه امروز ولادت حضرت امام مهدیه...انشالله عید همگیتون مبارک باشه...خیلی همتون رو دوست دارم...به امید دیدار