این وبلاگ بچه هامه سارا و امیر...دوقولوها....من و بابای براشون مینویسیم همیشه تا وقتی بزرگ بشن بخوننش و لذت ببرن...انشالله زودتر ببینمشون...دلم براشون تنگ شده خیلییییییییییییییییی زیاد...الهی مامان و بابا فداتون بشن...
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود
گل های خوبم امروز هم اومدم سری بهتون بزنم و حالتونو بپرسم .البته هم از طرف خودم هم مامانی .خوبین دیگه عزیزای ما ؟
امروز مامانی امتحان عربی داشت و طبق معمول هر وقت کلاس عربی داره یا امتحان نمیدونم چرا یا دیر میرسه کلاس یا سر جلسه امتحان براش مشگلی پیش میاد .امروز هم ایدی کارتشو با خودش نبرده بود نزدیک بود نزارن بره سرجلسه .خلاصه زنگ زد بابابزرگ براش برد دانشگاه تا تونست بره امتحان بده .حالا خودش براتون تعریف میکنه بعدش .برا من که زنگ زده بودم بهش تعریف کرد هم خندم گرفت هم ناراحت شدم از این همه بی حواسی مامان .البته خودمونیم ها این دوری ازبابایی همه هوش و حواس مامانی رو پرت کرده و این دلتنگی کردنش باعث شده گاهی فراموش کار میشه .خوب باید حق بدیم به مامانی دیگه بچه های گلم .اخه مامانی بابایی رو خیلی دوست داره و دیگه نمیتونه دوریشو تحمل کنه .انشالله این چند مدت هم زود بگذره تا دوری و دلتنگی مامانی هم تموم بشه .شما هم دعا کنین که زودتر بابایی و مامان پیش هم باشن .افرین بچه های خوب خودمون .خوب عزیزای من .امروز اومدم سری بهتون بزنم تا نگین بابا و مامان فراموشتون کردن .همیشه به یاد شما هستیم و خیلی هم دوستتون داریم هر دومون .خوب کوچولوهای ناز مامانو بابا .من دیگه باید برم .قربونتون برم الهی .بای .