این وبلاگ بچه هامه سارا و امیر...دوقولوها....من و بابای براشون مینویسیم همیشه تا وقتی بزرگ بشن بخوننش و لذت ببرن...انشالله زودتر ببینمشون...دلم براشون تنگ شده خیلییییییییییییییییی زیاد...الهی مامان و بابا فداتون بشن...
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود
خوبید عزیزان من ؟سارا جون و امیر جونم ببخشید که یکی دو روز نتونستم براتون چیزی بنویسم .قبلا مامانی بهتون گفته بود که برا بابابزرگ یه اتفاقی افتاده .اخه بابا بزرگو دو روز پیش از بیمارستان اوردیم و سر من کمی شلوغ بود واسه این نتونستم براتون چیزی بنویسم گل های خوشگل من .امیر جونم همون جوری که بهت قول داده بودم برات لباس تیم برزیلو گرفتم .دیروز مامانی باز بهم تذکر داد که قولی که به امیر داده بودی چی شد ؟گفتم بهش که گرفتم برا امیر جونم .برا تو هم سارا جونم یه عروسک خوشگل عمه جونت خریده گفت خودم بهش میدم .امیر جون دیدی که گفتم مامانیت فوتبال دوست نداره خوب اشگالی نداره فقط منو تو میشینیم نگاه میکنیم .مامانی و سارا هم برن تو اشپزخونه اشپزی کنن البته برا سارا هنوز اشپزی زوده .فعلا باید پستونکشو بخوره .مگه نه بابایی.امیر جونم مرد هستش .مردا که پستونک نمیخورن .خوب گل های خوشگل من خوش بگذره بهتون .
حالا برارین من احوالی از مامانی بپرسم تا ببینم حالش چطوره .
مامانی تو خوبی عزیزم ؟دیشب چت شده بود .از تنهایی حوصله ات سر رفته بود ؟خوب تو خودت نخواستی با بقیه بری خونهه مامان بزرگ .من هم کار داشتم عزیزم یه کم زود ازت خدا حافظی کردم تو تو ی خونه تنها موندی حوصله ات سر رفت .راستی مامانی چکار داشتی دیشب که این همه تک زدی بهم ؟چرا هی تک میزدی قطع میکردی ؟تا صبح بیشتر از 10 بار منو از خواب بیدار کردی عزیزم .نگرانت شدم خیلی .اس هم دادم بهت که چی شده ،اتفاقی افتاده ولی جوابی ندادی .چیزی شده بود عزیزم ؟.عزیزم امروز بعد از کلاست زنگ میزنم بهت تا ببینم چی شده بود .
خوب عزیزان من مواظب خودتون باشین .مامانی تو هم مواظب خودت باش درساتو هم خوب بخون گلم .